مرتضى راوندى
516
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
از خاك ايران مىگذرد ، از لحاظ اقتصادى و آمدورفت مردم بسيار سودمند خواهد بود . . . اكتبر 1858 » « 66 » شخصيت ناصر الدين شاه حاج سياح ، منتقد نامدار عصر ناصرى ، مىگويد : « ناصر الدين شاه شخصا باهوش بود و يك سوءظن غريب و حسد عجيبى داشت ؛ دشمن آزادى و ترقى عموم بود و ابدا مرد نامآور و بزرگى در مملكت نمىخواست ؛ زياد پرخوراك بود ؛ بلكه غالبا يا دائما در غير خواب و مواقع رسمى مشغول خوردن تنقلات بود ؛ سفر و شكار را دوست مىداشت . . . عشق سفر فرنگستان . . . تحميلات فوق العاده بر ايران وارد كرد . در عوض اينكه اقتداء به قوانين و عدل و علم . . . و صنايع و اختراعات جديد اروپاييان نمايند ، پول ايران را برده به عياشيهاى ناگفتنى صرف كردند و راه متاعهاى غيرلازم را به ايران بازتر كردند . . . » « 67 » نتايج قتل امير كبير يكى از نتايج قتل امير كبير اين بود كه كمتر رجال صالح و خيرانديش تن به قبول اين قبيل مسؤوليتها مىدادند ؛ همچنانكه ، چندبار از طرف ناصر الدين شاه و وزراء و رجال دربارى به امير نظام گروسى تكليف شد صدراعظم ايران شود ، ولى حسنعلى خان ، در هر دفعه سرنوشت ميرزا تقى خان امير كبير را يادآور شده از قبول آن مقام خوددارى كرد و گفت اگر من بخواهم به كشور و پادشاه خود صادقانه خدمت كنم ، بايد در مقام صدارت ، علل بدبختى و نابسامانى را از بين ببرم ؛ و آن علتها به غير شماها وزراء و رجال چيز ديگر نيست ؛ يا بايد در همان روزهاى نخست قبول مسؤوليت ، همهء شماها را از بين ببرم و يا حداقل راه مداخل همه را ببندم ، و اين امر غيرممكن است ؛ به دليل اينكه به كشتن شما قادر نيستم چون با همه يا اكثرتان دوست هستم و نان و نمك خوردهام . و اگر شماها را زنده بگذارم ولى راه مداخلتان را ببندم ، مرا هم نزد ميرزا تقى خان امير كبير خواهيد فرستاد . « 68 » مخبر السلطنهء هدايت ، كه با نظر مساعدى به اعمال و رفتار ناصر الدين شاه مىنگرد ، ضمن توصيف خاطرات خود ، در عهد او ، مىنويسد : « در باطن امر ، سه نفر را مىشود اصولا در كار ايران مسؤول قرار داد : ميرزا آقا خان را در قتل ميرزا تقى خان امير كبير ؛ محمد خان ناصر الملك را در خريد كارخانهء چلواربافى مندرس از پيرزن روسى ، كه كار نكرد و ناصر الدين - شاه را از شوق تأسيس كارخانه انداخت و مأيوس كرد ؛ و ملكم را در طرح بساط فراموشخانه و نقشهء جمهورى ، و آلودن دار الفنون ، كه از فوايد تكامل ، به آرزوى انقلاب محروم مانديم . و اين تقصير در نظر من بزرگتر است . رشد زيادى اسباب جوانمرگى است . نير الملك و اديب - الدوله نقل مىكردند ، نمىشد ناصر الدين شاه سوار شود و سرى به مدرسه نزند و به اتاقها
--> ( 66 ) . تلخيص از مجلهء يادگار ، سال سوم ، شمارهء 8 ، ص 65 به بعد . ( 67 ) . محمد على سياح ، سفرنامهء حاج سياح ، به كوشش حميد سياح ، ص 479 ( به اختصار ) . ( 68 ) . سفرنامهء ميرزا فتاح خان ، به اهتمام فتح الدين فتاحى ، ص 257 به بعد .